<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>زمزمه های یک طلبه - موضوع: "تلنگر"</title>
		<link>https://zmzmeh.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://zmzmeh.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description>اینجا پر از مطالب متنوع هست از نمونه سوال حوزه خواهران تا معرفی کتاب پس برای پیدا کردن مطلب دلخواهتان به لیست موضوعات برید.</description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی</title>
			<link>https://zmzmeh.kowsarblog.ir/هرچه-کنی-به-خود-کنی-گر-همه-نیک-و-بد-کنی</link>
			<pubDate>22:03:00 +0330 شنبه، 17 مهر 1400</pubDate>			<dc:creator>۶۴</dc:creator>
			<category domain="main">داستانک</category>
<category domain="alt">تلنگر</category>			<guid isPermaLink="false">1313319@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;h3 style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: #800080;&quot;&gt;هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی&lt;/span&gt;&lt;/h3&gt;
&lt;p&gt;درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند:&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&amp;#8220;هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی&amp;#8221;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می‌آورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنه‌ام کمی نان به من بده.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: &amp;#8220;زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است که حالش بد شده است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم &amp;#8230;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;آنچه را که امروز به اختیار می‌کاریم فردا به اجبار درو می‌کنیم. پس در حد اختیار، در نحوه‌ی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://zmzmeh.kowsarblog.ir/هرچه-کنی-به-خود-کنی-گر-همه-نیک-و-بد-کنی&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: center;"><span style="color: #800080;">هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی</span></h3>
<p>درویشی بود که در کوچه و محله راه می‌رفت و می‌خواند:</p>
<p>&#8220;هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی&#8221;</p>
<p>اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می‌گوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در می‌آورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.</p>
<p>زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه‌اش و به همسایه‌ها گفت: من به این درویش ثابت می‌کنم که هرچه کنی به خود نمی‌کنی.</p>
<p>کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنه‌ام کمی نان به من بده.</p>
<p>درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: &#8220;زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.</p>
<p>زن دوان‌دوان آمد و دید پسر خودش است که حالش بد شده است! همانطور که توی سرش می‌زد و شیون می‌کرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم &#8230;</p>
<p>آنچه را که امروز به اختیار می‌کاریم فردا به اجبار درو می‌کنیم. پس در حد اختیار، در نحوه‌ی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!</p>
<p> </p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://zmzmeh.kowsarblog.ir/هرچه-کنی-به-خود-کنی-گر-همه-نیک-و-بد-کنی">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://zmzmeh.kowsarblog.ir/هرچه-کنی-به-خود-کنی-گر-همه-نیک-و-بد-کنی#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://zmzmeh.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1313319</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
